تبليغاتX
کویر سکوت
خدا همه ی مریضای عالم رو شفا بده.

بعدش  نظری به ما کنه!


پسورد بلاگفای خودم را یادم رفته بود.

خوب شد موزیلا از بر بود!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 1:32  توسط کسی در دوردست  | 

اومدیم وسط آب.

تا چشم کار می کنه دریا هست و دریا.

فکر کنم بیشتر به عربستان نزدیکیم تا ایران.

-------------------------------------------------------

داشتیم به این که چه جوری مغرور باشیم فکر می کردیم.

طبق معمول رفتیم در مغازه گوگل!

nتا لینک اومد که غرور بده  و نباید مغرور باشید و تکبر انسان را فلان می کند و ..

آقا! من منظورم یه غرور دیگر می باشد!

سعی کردم کی ورد های دیگر رو امتحان کنم.

بدتر شد:

چگونه جذاب باشید. چگونه دختران به سمت شما بیایند...!

واقعن موتور جسجتو باید بره یه سرویس اساسی بشه با این نتایج مزخرفش.

----------------------------------------------------------------------------------------------

صحبت سر غرور بود.

او گفت باید مغرور می بودی.

ما گفتیم به احترام غرور تو سر بر نیاوریم تا بحال.

او گفت شاید باید سر بر می آوردی و ذرت پاتو می گذاردی بر روی غرورم.

سکوت اختیار کردیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 15:39  توسط کسی در دوردست  | 

این معنای "افسون" بود که با تو آغاز به کار کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 12:42  توسط کسی در دوردست  | 

زندگی فقط شده پازل کلماتی که کله سحر خدا بین بنده هاش تقسیم می کنه.

ما هم دیر پا میشیم و آت و آشغالاش و برمیداریم.

------------------------------------------------------------

از آلمان هم برگشتیم و با دست خالی.

سوغاتی هارو که دادیم به بچه و صداش هم در نیومد.

با کلی عکس از 600دی  که هیچ کدوم به پای کلوزاپ های ماه نمی رسه!

دوباره جنوب رفتن ها شروع می شه و آپ های روزانه و ساعتانه و ابی گوش دادن ها و

و همینا فعلن!

خوب بخوابی که فردا اولین روز کاریته.

نری گند بزنی به همه چیز!

من به این پول احتیاج دارم!!!

--------------------------------

هالا هی مست چشات گوش بده .

اون هم ریمیکس.

که صدتای مهرنوش و اینا جوابه.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 23:49  توسط کسی در دوردست  | 

همیشه کم میارمت!

یعنی با این اهنگ به صورت ایندیویجوال میشه عاشق یه سوسک سیاه هم شد.

--------------------------

اونقدر به طرز بی رحمانه و بی شرمانه ای زیبا بود که لال شدم.

-------------------------

آهنگ رو بگذار از اول.

نذاشتی که عین آدم گوش بدم..

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 1:21  توسط کسی در دوردست  | 

تنها تو بودی که قاتلت را از خواب بیدار کردی.


حالا بعد از این همه سال تنهاییت به جانمان افتاده.

حتا خودمان را هم نمی توانیم بیدار کنیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 2:13  توسط کسی در دوردست 

کی قرار است قدر شب قدر را بدانیم؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 1:48  توسط کسی در دوردست  | 

امروز پنجمین روز بود که..

---------------

می ترسم که دوری را عادت کنی.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 1:36  توسط کسی در دوردست  | 

اول می ترسم که نکند  این خوبی ها از آن کسی دیگر باید باش.

دوم می جنگم که از واید بودن در آیی و اگه تله نشوی لااقل روی فووس شوی.

سوم می خندم که عمق میدانت کم تر شود من شارپ تر!


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 3:16  توسط کسی در دوردست  | 

خدایا

چرا اینهمه باران رحمت می فرستی؟

چقدر سوء استفاده کنیم؟

می خواهی حجت را تمام کنی؟؟؟


ازین همه پلیدی ، اور دوز شدیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 13:10  توسط کسی در دوردست  |